قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer وبلاگ راستین خواجوی نوری

question_answer خرد

میگم دلبر!
 باز پرت عه یاد ایامه نیست این حوالی.
باز میگم دلبر،قربون چشات،به صدای کدوم پروانه گوش تُ سپردی نیستی پیش ما؟
بر نمی گرده،همون طور که سرش اون ور عه با صدای مخملش بهم میگه:((نیگا کن امسال چه قد پرنده لونه کردن رو  مجنون،خوب کردیم کاشتیمشا:.))
محو جمله ی آخرش به جمع بستنمون فک می کنم،به این که اون روز دلبر چه قد قشنگ می خندید،چه قد مواظب بود،چه قد آب داد پاش،چه قد وایساد،چه شبایی معطل آفتاب وایساد بلکه بیاد ُ سحر کنه این باغ تاریکی ها رو.
چه قد دلبر موند،قد تموم نرفتنا!

میگم اره خیلی وقت شده.
میگه نشمردم،شمردن کم می کنه،خاطر روزارو.
اما من می دونم دلبر شمرده‌،دلبر همیشه می شمره،رد اجرا رو،شمار پرستوهارو،صدای پای ادمای این کوچه رو.
دلبر حساب همه چی دستش هست،الا این دلی که برده.
بهش میگم دلبر چه قد برگ ریخته ؟
میگه کجا؟
میگم همین پاییزه دیگه،مگه نبود کلی سبز که نارنجی شد بعد نبود؟
عادتشه،یه هایی میگه بعد میره تو انبار دل ش یه چی میگه دل ادم قرص می شه،میگه ها .
نشمردم،بهار میاد دیگه سبز تر میشیم می خنده بازـ
بهش میگم دلبر باهار کجاش اینقده خوبه که پاییز بد؟
چرا اینقده بار می ذارن رو شونه ی این خسّه؟ اینجا که شباش قشنگ تره.
یه نگا به این درخته می کنه می گه می بینی دلارام؟
این همه پرنده رو می بینی نشستن تو این لونه ها،اینا عاشق ن،عاشق این باغ،عاشق لونه ساختن و موندن،اما باید برن،باید از شب رها شه این همه قلب ـ
نیگای چشمای خاکستر گرفته ش می کنم می گم کجا برن؟
میگه از دست پاییز برن،پاییز کاری می کنه همه برن،برگا،بهار،صدا،خورشید.
بهش نگاه می کنم،می خندم.
میگه چیه می خندی؟
میگم دلبر این چندمین پاییزیه که ما با همیم؟
دلبر می گه حساب نکردم.
می دونم راست می گه،دلبر همیشه راست میگه.


دلبر حساب همه چی ُ می کنه،الا چیزایی که حسابی نداره .

 

 

____________

با یاد و احترام به چهرازی و آبان ۹۶.

لبه ی تخت و تاریکی و قطعه ی شماره ی یازده (ها).

کلمات کلیدی: دلبر ,قد ,میگه ,میگم ,رو ,لونه ,چه قد ,میگم دلبر ,دلبر چه ,می دونم ,دلبر حساب ,دلبر حساب همه

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer

و آن گاه که تمام دل ها دیوانه گردند.
هر که چیزی طلب که رهایی یابد،پناه گیرد و رام‌،من سکوت باشم.
و آن گاه که تمام بهشت خاهند یا دیدار ِ یار،من سکوت باشم.
من هیچ نگویم،هیچ نریزم.
و آن گاه که فریاد ها از ترس ِ سوختن در گلو ریزد و آتش ها اشک باشد،من ساکت باشم.

من ساکت باشم و تنها یک چیز خاهم.
یک آن ِ گوش های تو،که بشنوی.
که تو بشنوی.
که تو شهادت مرا از چشم های من بگری ای_ببینی_
بگریی و ببینی.
که تو شهادت مرا از گوش های من بشنوی و صدای شکوفتن ِ بال ِ پروانه ایی را در من لمس کنی .
که تو شهادت مرا از لب های من ببوسی.
و من تنها باشم.
تنها ساکت باشم.
و تو شهادت ِ دل ِ تنهای مرا بشنوی.
من تنها آنی خاهم که تو بشنوی.
چرا که من تنها برای تو گفته ام،آن چه بوده است را.
تنها و تنها در خود حرف زده ام.

و لحظه ایی بعد از آن،هرچه شود،آن چه است که بوده.
آن چه که شده.
و آن چه او خاسته است .

و من هیچ نگویم از خود .
که من ها بگویند.
من ها ترا بگویند.


فوقع ما فوقع

 

.

کلمات کلیدی: تو ,ها ,بشنوی ,های ,شهادت ,مرا ,که تو ,تو شهادت ,گاه که ,من تنها ,های من ,تو شهادت مرا

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer و.

 

که حرف را زیادت باشد،مثال قطرات باران و هر قطره رویای وصال دانه ایی در دل نهفته.
اما آیا بدان که به هر دانه در رستن در گرفتن را کس بباید شنیدن و نه هر حرف شنیدنی ست،الا سخن عاشق.
که عاشق را جان به سخن باشد و سخن به خموشی که هر کلام که از کمرگاه دل برخیزد به نگاه محبت آمیزد و مهر در تاریک ِ سکوت طالع شود ـ
و عاشق را تنها یک حرف باشد و آن یک حرف عشق است،که هر چه او گوید در رود معشوق ریزد و در دریای عشق درگیرد که تمام قطرات نشان عشق دارند،از ابر و سنگ و خاک.
که عاشق را سخنی از معشوق نباشد،تمام از تمنای سوختن است که : بسوزان مرا و معشوق سوخته تر خاهد این کلام را و نهایت به یک کلام رسد:
عشق .

نقطه ی اتصال آتش .

کلمات کلیدی: حرف ,عاشق ,عشق ,سخن ,کلام ,یک ,عاشق را ,که عاشق ,یک حرف

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer فاتحه ی ماه

 

.


       ماه
       که سطح آسمان را 
                                   می افتدد
به تصویرش در برکه 
    چه می خاند 
.

     ماه 
  ادامه ی آوازش را
       در دست های تو می گرید

      و شب 
         نور می گیرد در ادامه ی موی  تو 

.

 

 

______

از اواسط ِ میانه .

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer -

زیستن امری‌ست جاری.
نه جدا از بالا ها و بد ها، این نوع بودن ماست که به آستانه ی آن جای دید می انگارد.
و از آن چه ما در آن در زیست‌ایم،چه از ارتباط ِ میان ِ شخص ها و یا کاویدن ِ از خود ما به تمامیت آن بهره ایم.
این ماییم که به آن عمق می بخشیم و آن را صورت تازه می انگاریم،مثل حافظ که عشق را منظری تازه دید یا براهنی که به چیز دیگر.
حرف‌م نیست آن که آن را تکامل باشیم و یا آن را قلیل کنیم به احاطه ی حد خود؛ از این حد آن را فکر می کنم که بودنِ آن چیزی که هست ، تا جایی که باید باشد و همین مارا تکمیل می بخشد .
نه حتی تکامل که به کل گیرد.

انفراد های ما،بُعد شخصی عواطف و اجسام را تا نهایت دیدن ما می کشد و راه ما را به جایی می برد که خواه.
 و آن ِ تکمیل روح ما،تعالی راه است، به بودن.
یکه و یکه
تنها و یگانه‌،راه خود می رود و می برد .


گاه اندیش.
روزنه یی نو،خبرهای بیش تر تا دی .

کلمات کلیدی: که به ,آن را ,می برد

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer سال دو ام.

سال ِ دو .
دو سال .
گذشتن از روز هایی غریب تر از شناخت داشتن به زخم ها و زخمه هایی که نما و صدا داشت در من.
در من صدا ها و زخمه ها و ماند،پیچید و عبور کرد .
من اما چیزی را نمی دیدم،نمی شنیدم و آن بود که مرا برد.
نه امید از من بود و نه عشق .
ایمان ها مرا برد،سکوت مرا برد، و غرق شدم در در ها ـ
حال به گشوده شدن آن هام،یک از یک .
چیز ها و چیدن ها در جایی که نخاهم دانست چرا آنجام، نخانده بودن ام و خانده می شوم .

حال گام هام جهت دار تر و استوار تر و بینا تر از قبل و همیشه که مارا به سخت جانی خویش این گمان نبود .

به سال قبل و تنه ام در روییدن جایی که بود و حالا که جنگل جوانه هام به روزنه ایی شده در روییدن ِ خاک سیاره های منظومه ی شخصی ام مسیری ناآشنا بوده، اما حال که نگاه می کنم،من بوده ام . تمام آن را من بوده ام.
خودم با خودم .

تنها و یل و یکه .
اما حال تنها نیستم‌،‌ما شدم .

با آدم ها و ماه و زمینی که از خون من است،می چکد .


تا سال سه ام و خبرهایی که همیشه‌ست و حالا چیزهایی
جدید و جدید و جد .

تا چند از ماه هایی بعد .


با احترام به همه :

ارادت،راستین خواجوی نوری ـ

کلمات کلیدی: ها ,ام ,سال ,تر ,هایی ,مرا ,تر از ,در من ,جایی که ,در روییدن ,اما حال

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer _

.

 

هنگام شکافتن مژه های تو در رحم ریشه های جنگل
صور بزرگ دیدن را دمیدند
       و دست های تو از شدت زیبایی 
مثل پیچکی نیمه ی ماه را در برگرفته

              راز شب را در امتداد انگشتانت می مویی

    و گونه های من
به لب های تو

         به لبه های سرخ باد

           خود را در ستاره های حوض آسمان

شهید می کنند

    تا پروانه ها در تنی ریشه کردن را به نور های دور اجابت کنند

         ازتو صدا ها می رسد

نور ها از تو می چکد

               و برای تمام خلأ های بین دستان فرشته ها

   مه یی می ماند

     که تو

باران های آن را برده ایی

تماما
و تمام،در آن

 

__________

مسکوت ام.

پر.

کلمات کلیدی: های ,تو ,ها ,را در ,های تو

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer اکسیدن.

به جا آرید مرا.
سرگردانِ سوزنده. در خود فکنِ از خود سوز.
جهنم مدام ام من.
به جا آرید مرا از تپش از زخم ، از پروانه از گندم
از بوسیدنِ گل،شکل برق ها،از خواب ِ همیشه ی لب
مرا به جا آرید.

این همه از اجماع باد به جنگل شقایق شعله انداخت.
نای آن شعله من ام
که از ورید به خاک چکانیده.
روییده ام میان،دو لب و بوسه ها گُرَم می‌گیرد

آیینه ها می شکانند صورِ مرا
و نور ندیدن ترم می کند.

به جا آرید مرا.
این تنِ خاکستر را.
این افسانه ی به خاک فتاده از لبان شیطان را به جا آرید.
این را به جا آرید که من
از همه زبانه کِشَم.
نماز های من به درگاه پایان.
به آغوش زنی که می بارَدَم.
به آغوش زنی که در آن باریده ام.
به کویر.
به زایش ام در کویر مرا به جا آرید.
به زخم نوشتن هایم.
به تاول دست ها،چشم ها و لب هایم.
به باران محصور در سینه ام
به جا آرید مرا.

و سوگند به نقطه.
به ماه سوگند.
به مژه ها و موهای تو سوگند
که ماه من را می تند
به اردی بهشت پروانه ریز.
جهنمی زاینده از رحمِ خرداد
به سیاهچال حیات قسم
به روزنه ایی میان چشم هایم
که قطره ایی که می چکد
     چکیده است.
                                                                     .

به ردپای شب
برتن بهار سوگند.

شمعی ایستاده بودم سرو کردار به آستانِ شب،مفروق.
دمی بر من دمید.
شعله تر کشیدم و در گرفتم خویش تن.
فراخ _تر_.

من پس از پایان بوده.
تا قبل از ابتدا.

اورا به جا آرید.
هرچند در غیر نگیرد و بر غیر نسوزد.
اورا از سوختن
از هیچ شعله ایی به هم نبودن
از نبودنش به یاد آرید.

منشور پس از باران ام من.
سرخْ سرگردان ام من.

تا
آ.

____________________________________
فراز هایی از وصیت ِ . 

پ.ن: همه واقعی ست،نه وهم یا حتی احضار رویا.

 

چند پاره ایی تا رهایی ام و فتادن در بند ت.

تا.

 

از خرداد نود و هشت.

کلمات کلیدی: آرید ,جا ,ام ,مرا ,شعله ,ها ,جا آرید ,به جا ,آرید مرا ,ام من ,من به ,جا آرید مرا ,جا آرید این ,به آغوش زنی

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer _از

 

 

خورشید های آوازه خوان چشم هات را

چه چشمه کنم من؟

چه کنم تو؟

 

از هندسه به افق     شکسته آسمان،انگشتانت

من چه کنم

با نقطه هایی که از خطوط موازی می ریزند؟

چه کنم تو؟

 

با نقش مانده بر قلبم

از رقص شکسته خطِ نفسِ من های اولیه

چه کنم

         که به طنین خنده ات شکار شده اند

(لبخندت را چه کنم من؟)

 

   شبی بی تو نخفته ام

که شسته ام غبار خیالت را 

ز آینه های ماهتاب

تو بگو

  چگونه بی تو مردن را؟

تو بگو

چگونه بویی جز بوی تورا من

 

که درد هایم همه از زایش اند

   بهاری _ام_

که دستم به چشم ام

      چشم به دست

ابری ست که به دامنه ت گریه می زند  زن

 

سرم در هوای تو

    هوای تو در سرم

 

که عزم بندرت به لنگرم

    به تنِ حوالی باران

گلوگاه رنگ و کمانِ موی تو

    که،دیدن است

    چه دیدن است

 

بگو تو با رسوب در گلو چه کنم من

      که پرده های آویخته

از چشمه های آوازه خوانت

      در گام صداهای من پروانگی می کنند

و گلی جز تو در این اقلیم نمی روید

 

     که آفتابگردان ها

آیینه گردانی می کنندم و محوم

که نمی بینی ام

 

       می کشی از تو به تو

دم

  که از من به منی نیست

که          تویی

 

آی من

  ای آبشاره ی زیبا !

 

 

 

پ.ن:گوییا از فروردین همین سال است.

از قبل نزدیک تریم.

 

 

 

.

کلمات کلیدی: تو ,های ,کنم ,چشم ,های آوازه ,که از ,چه کنم ,بی تو ,تو در

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

keyboard_arrow_up